خرید بک لینک
اسمتُ رویِ گوشیم که می بینم بی حوصله رومُ برمیگردونم و دونه دونه صدایِ هر بوقُ میشمُرم تا که قطع کنی اما تو مُصِرتر از این حرفایی ✓ بالاخره مجبورم با یه لحنِ سرد و آروم، به صدایِ پر انرژیِ پشتِ خط بگم: سلام... ☆ خیلی وقته که با انرژی جوابِ تماس ـاتُ نمیدم!! خیلی وقته که دیگه حتی حوصله ی تلفنی حرف

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:17

یک زن! عاشقِ نوازش شدنِ موهایش است اما من دستی را که لابلایِ موهایم گره میخورد شانه نمیزند و مقتدرانه یک نقطه را می کاوَد! دوست ندارمـ ... ✓ من بی تابِ یک نوازشِ لطیفمـ ... ☆ همه تلاشتُ میکنی تا مهربون و دلفریب شی، اما نمیتونم با اینجوری نوازش کردنات، عصبی نشم! چرا آخه باید با همه چیِ تو مشکل داشت

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 22:17

حرف هایش شیرین نیست برایت مُدام که حاشیه میگوید و مکث میکند کلافه میشوی در انتظارِ شنیدنِ یک اصلِ مطلبِ مفید و مختصر ✓ سخت آنجاست که کلافگی را جایِ عشق بدست آوری ... ☆ نمیدونم کجایِ روزمره هامون باید دنبالِ عشق بگردم؟ وقتی تک تک و ریز جزئیاتِ رابطه ـمون برام ناخوشاینده ...

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

سکوت ترجیح میدهم در کنارت! نه شنیدن های خودم را دوست دارم و نه نشنیدن های تو را حرف که میزنی ... قند در دلم آب نمی شود! حرف که میزنم ... آنقدر شلوغی که گوش نمیدهی مگر نه که عشق آن است با دستی زیرِ چانه زل بزنی به چشمهایش و تا صبح بنشینی پایِ دلنشینیِ یک گفت و گو؟ ✓ ما عشق را کجا گـــُــم کرده ایم؟؟

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

رویِ جزئیاتِ صورتش دقیق نمیشوم شاید چون دوستشان ندارم عادت هایش... تکیه کلامش... حتی راه رفتنش... مرا به وجد نمی آورند چشمانم را می بندم تا بیش از این دلزده نشوم! ✓ باید آرام کنم خودم را با همه یِ آنچه که از انکار و تلقین آموخته ام ... ☆ شاید خیلی حقیرم! اما "چهره" همیشه جزوِ دوس داشتنی ـآیِ من بو

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

دوستَش دارم شاید!! جایگزینی برایَش نمیخواهم، اما ... یادم می آید روزِ آخر را ... زُل زدم به خیابان و هم صدا شدم با صدایِ بلندِ هر آهنگی! نگاهش نکردم ... دستانش را نگرفتم ... چشمهایش را ندیدم ✓ چشم هایش!! چشمهایش تنها چیزیست که نمیتوانم انکار کنم! ☆ یادته در نهایتِ بی تفاوتی و سردی، بدرقه ـت کردم و

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

وقتی میره دلت تنگ نمیشه! بودنش مثلِ قبل حالتُ خوب نمیکنه! کنارش که باشی مُدام در حالِ جنگی یا با خودت یا با خودش! پس این وسط کجا باید دنبالِ دوس داشتن گشت؟؟ ✓ سخته با یه قلبِ مملوء از آرزویِ عاشقی، تو حسرتِ عاشق شدن بمونی! ☆ چرا باید اونقد به دوس داشتنم شک داشته باشم که پناه بیارم به همچین جایی؟

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 15:54

نگاهش که دلتُ نلرزونه ... گرمایِ دستاش که آرومت نکنه اَداهاش که دلـزده ـت کنه دلت که قنج نره با نگاه به هر جزءِ صورتش! یعنی عشقُ گم کردی ... ✓ یعنی یخ زدی در مقابلِ گرمایِ عشقِ پاکش ... ☆ اونقد سرد شدم که نبودنت دیگه برام سخت نیست یادِ روزایِ بودنت میُفتم که چقد بی تفاوت از کنارشون گذشتم و هنوزم پ

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 15:54

نوشته هایی که مدت ها پیش بی اراده پُر بودند ار اسم و حسِ او! اکنون صفحه صفحه ورق میخورند بی آنکه کلمه ای درشان نوشته شود که از او ! یاد کند ✓ یک ناخوداگاهِ خالی از او! چگونه می تواند عاشقی کند !؟ ☆ اسمت دیگه تویِ دفترخاطراتم نیست! پشتِ هم مینوسم و یهو به خودم میام میبینم هیچ جایِ حرفام نبودی! از ع

برچسب: نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 15:54

صفحه بندی